تـــــر نــــم   تـــر ا نــــه
  
 می نویسم برای عزیزترین
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
مهتاب سیاه
بی تو مهتاب شبی سیاه از راه رسید،مهتاب شبی سیاهتر از شبهای سرد زمستان
شب مهتاب و دل من هنوز بی تاب
توکجایی که بی تو چشم براه تر از همیشه دراین ظلمت گرم منتظرم
بیا

 
جمعه 10 خرداد ماه سال 1387
فکرنکی فراموشت کردم--- نه اینطوری نیست---توشایدتحویل نگیری اما من همون آدم روز اولم

 
چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386

 

 

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت

 

 


 
سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386

جشن مهرگان

 

 

 بر تمامی ایرانیان پاک نژاد

 

 

 

مبارک

 

 


 
شنبه 5 خرداد ماه سال 1386
جذابیت لحظه ها ---ترنم ترانه  (۶)

 جذابیت لحظه ها را احساس کن و 

 

 ببین چه جذابند لحظه های با هم بودن

 

و چه پر بارند لحظه ی شیرین با هم خندیدن

 

 جذابیت لحظه ها را احساس کن

 

که جذاب تر از لحظه ی در پیش لحظه ای نیست

 

جذابتر از نفس کشیدن دوباره لحظه ای نیست و

 

هر نفس یعنی با هم بودن...

 

 جذابیت لحظه ها را احساس کن

 

لحظه ای را حس کن که دستی را که دوست داری

 

گرما بخش تنهای ات میشود و خنده ای که

 

تو را از غم رها می سازد

 

جذابیت همه لحظه ها را احساس کن

 

چون تو لایق همه ی مهربانی های جهانی ...

 

 جذابیت لحظه ها را احساس کن

 

آنگاه که اشکهای ما در عزای دوری هم

 

به زمین می ریزد

 

آنگاه که دلمان گرفت و تنگ شد

 

جذابیت بی تابی را احساس کن

 

مثل من حس کن

 

و این بی تابی ما را هر روز عاشقتر می کند......

 

 


 
شنبه 5 خرداد ماه سال 1386

با گریه های تو.........

 

روزهای شادم .........

 

از یاد می برم

 

اما چه فایده .......

 

میترسم عاقبت از یاد تو برم .......

 

 


 
شنبه 5 خرداد ماه سال 1386

یک ماه میشه که نفس برای نوشتن نبود...

رمق نبود تا بنویسم...

هر چی پیش اومد گذشت ...

خدا منو دوست داشت که اشکاتو ندیدم ....

شاید سیاهی ها سایه شوم  شان را بر لبخنده های ما پهن کنند

و نا ملایمات روزگار فاصله ی سلامها را دور سازد

اما همیشه دلیلی برای خندیدن...برای شادی...برای سلام و زندگی هست ...


 
پنجشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1386

بی تو این روزهای بهاری و لطیف چه بی رمق می گذرند....

بی تو این بهار چه زمستانی است...

بی تو این همه رنگ چه بی رنگند....

بی تو این همه شادی چه غمگین است...

 


 
پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386

روزهای بهاری با طراوت و بارونشون میان و میرن...

بعضی روزها مثل امروز بهاری و آفتابی میشن...

یه وقتهایی هم می بارن که خیلی قشنگه...

تو این روزهای قشنگ کاش کمی هم ما رو تحویل بگیری....


 
یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386

در زیر باران بهاری لطافت را جستم .....

 

عطر بهار تو را نشانم داد .....

 

بوی تو را آورد....صدایت را در گوشم زمزمه کرد ....

 

تو بهار و نو رسی تو رو میخواد هرکسی .....


 
یکشنبه 5 فروردین ماه سال 1386

اینقدر شوق دارم و شادم که نمیدونم چی بنویسم ....

 باز هم میگم .... خیلی خوشحالم خیلی ....

بر برگ سپیدی به سپیدی قلب پاک و مهربانت .........

فقط برای تو بود نه کسان دیگه .....

و تابیدی ... چه مهربان و خوب و پاک ....

ممنونم


 
چهارشنبه 1 فروردین ماه سال 1386

بوی باران ... بوی سبزه ... بوی خاک ...

بازهم یه سال جدید جدید !

یه بهار دیگه اومد اما ابری بود .... مثل دل من

خیلی دوستت دارم ....


 
شنبه 19 اسفند ماه سال 1385

دلم میخواهد روزی که لب می ترکانم و می گویم که دوستت دارم ....

بر من نخندی و نگویی که دیر است ... چون میدانم برای ابراز عشق هیچ وقت دیر نیست

و دوست داشتن پایانی ندارد...

 


 
یکشنبه 17 دی ماه سال 1385

 

 

محکومم به فرو ریختنی مدام چون آبشار .....

 

به سر بلندی دریا می اندیشم ....

 

جرمم این است .....

 

 

 


 
پنجشنبه 14 دی ماه سال 1385

 

 

بی تو... مثل همیشه ...... تنهای تنها ..... مثل باد ......

 

 

 

مثل ستاره .... مثل ماه ... مثل خودم .....

 

 

 

در جاده ای به رنگ سکوت و تنهایی من ....

 

 

 

 

در پی سایه ی تو دوانم .....

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6898


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها