تـــــر نــــم   تـــر ا نــــه
  
 می نویسم برای عزیزترین
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

هر فیلم فقط 100 تومان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1385

صدای من ....

صدای تو....

صدای فاصله هایست که هیچگاه از میان نمی روند ....

صدای دور دستی ست که هرگز تمامی ندارند ....

صدای شکست یک دلدادگی ساده است که هیچ زمانی صدایش را کسی نخواهد شنید.


 
سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385

به عاشقی قو ...http://www.worldlandtrust.org/images/artwork/ecards/romantic-swans.jpg


 
دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385

اشعاری از مارگوت بیکل:

دلتنگی آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان

و شگفتیهای بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من


 
دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385

سیاهی شب ....

سپیده ی صبح ....

ظهر داغ ....

غروب غمگین ....

اما من نه تو سیاهی شب ... نه سپیده ی صبح ... نه تو ظهر داغ و تنگ غروب غمگین ....

من تو سایه سار یاد تو برات می نویسم ... تو خیال پرواز بالهای مهربونیت برات می نویسم ....

من برات می نویسم چون هنوز هم میدونم که لایق نوشتنی ...


 
جمعه 17 شهریور ماه سال 1385
بارون اومد .....

بالاخره بارون اومد .... صبح که دیدم بارون میاد خیلی خوشحال شدم ... بارون ....

چیز خوبیه ... وقتی بارون اومد و بوی خاک و لطافت خاصی هوا رو پر کرد ... به این فکر افتادم که همین بوی خاک خیلی ها رو اسیر این دیار کرده ...

وقتی داشتم زیر بارون قدم می زدم یهو یه صحنه وحشتناکی دیدم ...

سایه ..... سایه مو جلوم دیدم .... تیغ نامرد آفتاب از پشت می زد ... بد جوری ضد حال خوردم .... اما زیاد طول نکشید ....

دوبار ه بارون .... و هنوز هم می باره .....


 
دوشنبه 13 شهریور ماه سال 1385

میخوام برات بگم که هنوز که هنوزه زندگی رنگ و بوی تو رو داره ...

میخوام فریاد بزنم که هنوزم تو بهترینی .........

میخوام کنار شب بشینم و تو رو آواز کنم ....


 
یکشنبه 12 شهریور ماه سال 1385

بیقرارم نکنی ..........

 

 

طاقت عاشقی و عشق ندارم به خدا ....................

 

 

 


 
پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385

روز و شب میان و میرن ....

من به یه سلام تو خشنودم و به یه نگاهت راضی ....

به خندهات دلشادم و به صدات دلبسته ...

اما افسوس ... صد افسوس ... هزاران افسوس ... که سلامت نصفه است .... نگاهت نا تموم ... خندهات !!!!!! و صداتم که !!!!!


 
یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385

بالهای پرواز مرا در نگاهت گم کردم

امید پروازم در قلب تو جا مانده

فکر پریدن را در افکار ت بایگانی کردم

.....................................


 
پنجشنبه 2 شهریور ماه سال 1385

شبهای درازی است که در خلون دل بیدارم

در بزم غریبانه ای از عشق تو ...

دعوت دارم

مسعود فرد منش

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7508


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها